تبليغاتX
ققنوس
آوای فاخته
                          ***سال نو مبارک***

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 0:59  توسط فاخته | 

ماه بی شرم شب تیره و تار

 می نشیند به سر منبر خون

می مکد دزدکی از سینه ی نور

جغدها بر سر ویرانه و سگ می خواند

...و کمی آنسوتر

در پس بیشه ی سبزینه ی شیری خفته

جیر جیرک به طرب می نازد

"مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید"

باز هم خورشید

از پس پرده ی پوسیده ی شب با تردید

می تراود لبخند

می کشد دست نوازش آرام

بر سر تنگ بلورین پر از خاطره ام

ماهی سرخ شب عید لگد خورده ی من

می زند بوسه بر اندام پر از شهوت نور

   ...وصدایی که همین نزدیکی ست...

     جیک جیک جیک

       ................................................سحر نزدیک است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 1:59  توسط فاخته | 
کلیک کنید     نیک اندیشان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 19:4  توسط فاخته | 
                                هیچ چیز اتفاقی نیست!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 19:1  توسط فاخته | 
کلیک کنید

                                   نیک اندیشان

                          در  صورت تمایل لینک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 22:57  توسط فاخته | 
پیش پیش به سوی کامیابی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 21:58  توسط فاخته | 
سلام

نمیدونم چه خبره تو زندگیم یا بهتر بگم زندگیمون.

توی کمتر از یکسال (۱۰ماه) ۳نفر از اعضای خانوادمون از دنیا رفت.

۳۰/۱۰/۸۷ عمو ۳۷ ساله/پدر برزگم ۳۰/۳/۸۸ ودیروز ۶/۸/۸۸ عمو ۳۹ ساله.

فعلا که یکساله عزاداریم.

به امید روزهای پراز شادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:31  توسط فاخته | 
۱۱/۷/۸۸ ............................................تولدی دوباره

      ...و سلامی دوباره به دنیایی متفاوت با تمام انچه تا کنون در تفکراتم بود.

بزودی برای پرستاری تمام وقت از نوزاد اندیشه ام تارشد و تکوینش به مکانی نامعلوم سراسر تنهایی و رهایی وسکوت خواهم رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:30  توسط فاخته | 
....قلبت از کینه و نفرت بزدا

و به عقلت ره احساس ببند

و به سر مستی از این خواب بخند

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:26  توسط فاخته | 
پس از انتخابات انگونه که همه دیدیم یا شنیدیم موج سر کوب در اثر انحصارطلبی دولت محمود احمدی نژاد و حامی بی قید وشرط وی خامنه ای در اخرین بخش از سناریوی ابلهانه وناشیانه با پخش اعترافات ابطحی بر علیه میر حسین موسوی وتخریب مطالبی بسیار قابل تامل است.

۱.اقای ابطحی جز تغییر برای ایرانیان بود واعترافات وی جای هیچ تردیدی نمی گذارد که در اثر تهدیدات ویا در اثر بایکوت کامل اطلاعاتی( همانگونه که میدانیم دستگیری وی در خستین روزهای انتخابات)وعدم حضور وکیل وحتی بی طلاعی کامل همه ی رسانه ها(بجز رسانه های خاص احتمالا)از دادگاهی که برای انان برگزار شد اگر بتوان نام ان را دادگاه گذاشت با تلقین تنها ماندن انها انگونه که در گفته های ایشان که کاملا مشخص بود که انتقام جویانه است و کاملا شبیه ان حرفهایی بود که حاکمان میخواهند گویی اصلا ابطحی از ابتدا هم هیچ مشکلی با هیات حاکمه نداشته و تمام گفته ها و نوشته های چندین ساله ی وی توهم بوده و امروز از ان توهم هشیار شده است و حقیقت ان است که در این چند روز حبس فهمیده و تمام زندگی وی در ازادی و اطلاع کامل از امور باطل و توهم بوده است.بسیار مضحک است که بپذیریم این سخنان در حال عادی و بدون هیچ فشاری گفته میشود.

۲.گویی  اقای ابطحی اصلا قرار بوده بر علیه چند نفر خاص سخنران کند.به فرض قبول گفته های وی این سوال است که چرا ایشان از مهمترین شخصیتی که شعار تغییر سر داد و با خود وی هم جبهه بود انتقادی نکرد و فقط موسوی و هاشمی و خاتمی را نشانه رفت.همانگونه که خود وی هم در همان دادگاه گفت با میر حسین موسوی مخالف بود پس در اثر فشارها حداقل این را میپذیرد که بر علیه وی بیانیه ای بخواند که مشخص و تابلو بود که حالت دیکته شده دارد.

۳.از انانی که این دادگاه رابرگزار کردند می پرسیم که چگونه است که امروز تقریبا تمام گذشته ی انقلاب وبزرگان نظام بر علیه هیات حاکمه بر خواسته اند؟

این ایا به معنای فساد در نظام اداری کشور وانحصار طلبی مطلق رهبری و حامیان وی نیست؟

چگونه است که امروز رهبر هیچ حامیی از نسل اصلی انقلاب و خانواده های بزرگاه کشته شده یا فوت کرده ی نظام ندارد؟

عدم حضور حسن خمینی در مراسم تنفیذ چه پیامی دارد؟حتی به فرض شرکت وی در مجلس عدم شرکت وی در مقابل رهبر یا پیامی به جز عدم بیعت مجدد با رهبری دارد؟

فرزندان خیل کثیری از خانواده های شهدای سرشناس با موسوی بیعت کردند نه با احمدی نژاد و به تبع ان با رهبر نظام

۴.امروز هر ۴ دولت سابق (با در نظر گرفتن خانواده ی شهید رجایی در حمایت از موسوی) در برابر رهبر قرار گرفته اند.همچنین روسای ۳دوره ی پیشین مجلس وخیل عظیمی از روحانیون و مراجع تقلید که یا بطور مستقیم اعتراض کرده اند ویا با عدم تبریک به دولت اعلام مخالفت کرده اند.

با دقت در این اعتراضات اینگونه بر می اید که نظام ورهبر نظام همچون شاه دچار خود بزرگ بینی و غرور شده است.

اما در صورت بعید پذیرش فساد و برانداز بودن اعتراضات سران معترض ومشکل دار بودن انها فاجعه به مراتب گسترده تر است و ان اساسا انقلاب را زیر سوال میبرد/

مضحک است که بپذیریم تمام معترضین که از سران اصلی نظام یا ازبزرگان دینی هستند خائن هستند و فقط خامنه ای مشروع است و درست می اندیشد و راست میگوید.

دستگاه حکومتی ایران با سکوت وقیحانه خود در قبال کشتار و سرکوب مسلمانان چینی  وسرکوب وحشیانه ی معترضین داخلی خود ثابت کرد که به هیچ یک از اصول دینی خود وارزشهای انسانی پایبند نیست و وقعی بر ان نمی گذارد.

دیر نخواهد بود زمانی که سینمای تاریخ رسوایی های ایشان را بروی پرده ببرد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:24  توسط فاخته | 
بعلت مشکلات پیش آمده برای خودم وهمینطور فوت پدر بزرگم مدتی نبودم و علی الظاهر مدت نامعلومی هم نتونم آپ دیت کنم.

به امید...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:46  توسط فاخته | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 18:47  توسط فاخته | 
با نهایت تاسف و تاثر در پی تقلب بی شرمانه و وقیحانه 

 دولت مهر ورز مرگ دمکراسی در ایران را در حالی که آخین نفسهای خود را میکشید به همه ی آزاد اندیشان تسلیت میگویم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:36  توسط فاخته | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:23  توسط فاخته | 
 سلام

از اینکه با تاخیر اپ میکنم معذرت میخوام.

راستش روزای پر کارونسبتا سختی رو دارم سپری میکنم.

شرح ماوقع رو تو وبلاگ بسوی کامیابی نوشتم،اگه تمایل داشتید یه سر بزنید.

کلیک کنید:بسوی کامیابی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 9:35  توسط فاخته | 
سال نو مبارک
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:49  توسط فاخته | 
آخرین اجرا و مراسم اختتامیه ی تئاتر پرواز به شماره ی ۱۲۸ با حضور رییس مراکز فرهنگی هنری مترو رییس فرهنگسرای قرآن خانواده های عوامل تئاتر و جمعی از علاقمندان و به هنر های نمایشی و تئاترو انجمن های نمایشی روز پنجشنبه ۸/۱۲/۸۷ در امفی تئاتر فرهنگسرای قران برگزار شد.
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14:37  توسط فاخته | 

سلام

نمايش گروه تئاتر صحنه وابسته به مراكز فرهنگي هنري مترو با عنوان پرواز به شماره ي 128 به كارگرداني محسن صفري با بازي :مهدي مقيمي،محبوبه  صفدري،اميد اختري،حميدكريمي،محسن صفري،فاخته به روي صحنه رفت.

28بهمن -8اسفند87

زمان:17-18

فرهنگسراي قران

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 20:34  توسط فاخته | 

سلام به همه دوستان و عزیزان

ولنتاین بر همه ی عشاق مبارک

وروز میلاد من.....۱۴ فوریه ۱۹۸۳

برای روز میلاد تن من

نمیخوام پیرهن آبی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سر مستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

تبریک وهزارن تبریک

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:56  توسط فاخته | 

از دیار عاشقان می گویمت

این مرغکان بال و پر سوخته

گر چه گل زیباست اما نیست لطفی بودنش

در میان لاله های بوته زار سوخته

در بهشتم گر بود ماوا تفاوت هیچ نیست

گر بود بعد از زمستان یک بهار سوخته

قطره های اشک مروارید شد

در سکوت سینه های داغدار سوخته

مژده سینا را که گر تار است روزش همچو شب

بگذرد این روزگار اشکبار سوخته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:38  توسط فاخته | 

 

دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.

دانه اولي گفت: من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم!

و بدين ترتيب دانه روئيد.

دانه دومي گفت: من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در آن تاريكي با چه چيزهائي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالاي سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آنها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل ننشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود.

و بدين ترتيب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگي كه براي يافتن غذا مشغول كند و كاو زمين بود دانه را ديد و در يك چشم بر هم زدن قورتش داد.

 

آن عده از انسان ها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند.

 

"پتي هنسن"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:48  توسط فاخته | 

الهی بی پناهان را پناهی

به سوی خسته حالان کن نگاهی

مرا شرح پریشانی چه حاجت

که بر حال پریشانم گواهی

دوستای عزیزم سلام

من به دلیل اتفاقات ناخوشایندی که این روزا برام افتاده ومیافته کمتر امکان وفرصت اومدن به نت رو دارم از لطف همتون که برام کامنت میذارین ممنونم(از شما که خصوصی به من ابرازلطف کردید هم سپاسگزارم.

دوستدار همیشگی تان

حقیر:فاخته 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:49  توسط فاخته | 
سلام بر تو مهربان

دلم میخواد وقتی پا تو قلبم میذاری کفش نپوشی تا جای پاهات رو قلبم بمونه

تا وقتی که میای و یه خط به نشان تنفر روی دریچه ی ائورت قلبم میکشی بتونم

رد پاهاتو بگیرمو پیدات کنم و بهت بگم .

                         ***دوستت دارم چون مهربانی*** 

اما افسوس...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 16:28  توسط فاخته | 

   دست خواهش من...
نگاه تو...
تمنای دل بیقرارم...
برای لحظه ای با تو بودن...
و باز...
نگاه تو...
چه خیال دل انگیزی است...
با تو بودن...
چشم که می گشایم...
نگاه تو نیست...
من هستم و
وسعت تنهایی ام...
و باز...
خیال تو...
چه خیال دل انگیزی است...

                   hiwa

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 14:55  توسط فاخته | 
 
خبرگزاری نخست نیوز: به نقل از عصر ایران آمار و ارقام نشان مي دهد تعداد دختران باردار شده در اين مدرسه در سال تحصيلي 2007 – 2008 چهار برابر آمار در تاريخ مشابه سال گذشته است.
در اقدامي بي سابقه و عجيب 17 دختر شانزده ساله در يک دبيرستان آمريکايي با يکديگر عهد کرده اند که خود را باردار کنند و سپس با يکديگر کودکانشان را تربيت کنند.
در همين راستا مجله "تايم" به نقل از "ژوزف سوليفن" مدير دبيرستان "گلوسيستر" در ايالت "ماساچوست" نوشت: پس از بررسي هاي انجام شده پي برديم که اين "بارداري دسته جمعي" در پي يک عهد و پيمان که ميان اين دختران شانزده ساله صورت گرفته، انجام شده است.
"تايم" در ادامه نوشت: آمار و ارقام نشان مي دهد تعداد دختران باردار شده در اين مدرسه در سال تحصيلي 2007 – 2008 چهار برابر آمار در تاريخ مشابه سال گذشته است.
مدير اين دبيرستان در ادامه سخنان خود افزود: پس از بررسي هاي انجام شده مشخص شد که پدران کودکاني که قرار است تا چند ماه آينده به دنيا بيايند، نوجواناني هستند که سن آنان از 24 سال فراتر نرفته و هيچ کدام خانه و کاشانه اي براي خود ندارند.
"تايم" در پايان نوشت: هيچ يک از اين دختران باردار حاضر به گفتگو با اين مجله در مورد اقدام خود نشدند.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:32  توسط فاخته | 

 

 فراخوان تشکیل انجمن وبلاگ نویسان شاعر

سلام به همه دوستان عزیز
من می خوام به کمک شما شعرای عزیز یه وبلاگ گروهی که حالت انجمن داشته باشه رو راه بندازم
اگه شما هم مایلید نظر خودتونو برامون ارسال کنید.در مواردی مثل
اسم انجمن
اسم وبلاگ
نحوه ی انتشار و بررسی اشعار
انتخاب هیات مدیره ی وبلاگ
توسعه ورشد وبلاگ
آموزش در زمینه ی شعر سرایی
معرفی شاعران برترو....
وهر چیزی که به نظرتون میرسه برام بفرستید
خوشحال میشم که کمک کنید تا تنها نباشیم
تا شعرها و افکارمونو با همه در میان بذاریم.
تا با دیدگاهی روشنتر شعر بگیم و اشتباهمونو اصلاح کنیم.
با انتشار این فراخوان تو وبلاگتون به ما کمک کنید.
           آدرس موقت وبلاگ:
انجمن ادبی ققنوس 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:42  توسط فاخته | 
گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند

 در سختیها ، باید زیباترینها را بیافرینند...

                 روزگارتان نیلوفری

وبلاگ: نیلوفر آبی

فاخته:به این دعا بیاندیشید حیرت انگیزترین و زیباترین دعا برای انسان

                               روزگارتان نیلوفری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 2:42  توسط فاخته | 

یک روز می بوسمت !
فوقش خدا مرا می برد جهنم !
فوقش می شوم ابلیس !
آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ،
جهنمی می شوی !
جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج هر روز می بوسمت !
وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !
یک روز می بوسمت ! پنهان کردن هم ندارد .
مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی ،
یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود ،
مثل نجابت چشمهای تو است ،
وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند .
عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود ... .
یک روز می بوسمت !
یکی از همین روزهایی که می خندانمت ،
یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم :
می بوسمت !
و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ،
یک روز می بوسمت !
یک روز که باران می بارد ،
یک روز که چترمان دو نفره شده ،
یک روز که همه جا حسابی خیس است ،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ،
آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،
آهسته ، می بوسمت ... .
یک روز می بوسمت !
هر چه پیش آید خوش آید !
حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم

یک دنیا عاشقانه فروغ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:53  توسط فاخته | 

زیستن فلسفه ایست
فلسفه من چیست؟
هان !
شاید از منطق جداست
اما آمیخته ای از فهم است
خوشا آنان که فلسفشان کلافی جدا از فهم است
خوشا فلسفه دیوانگان...
فلسفه خنده زیباست !!!
من نمیدانم فلسفه شاعران چرا چنین غمناک است !
فلسفه زیستن یک سیاستمدار
یا یک پزشک کاش می دانستم که چیست!
فلسفه یک کو دک خیابانی چه ؟
زیباست فلسفه یک قناری
عمناک است فلسفه یک ققنوس ...
آه از فلسفه سیمرغ ..
من از افلاطون چه میدانم
یااز ارسطو؟
اینان فلسفه زیستشان چه بود ؟
وای از فلسفه زیستن
در قاعده زیستن من
فلسفه ای گم شده
دستها می سایند و افکار می کاوند
اما نمی یابند
!
برگرفته از وبلاگ: سحر شیطون/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:36  توسط فاخته | 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:19  توسط فاخته |